بچه‌تر از این بودم که چرایی‌اش را بفهمم ولی به راحتی غصه‌ی اطرافیانم را از فوت امام حس می‌کردم. من امام را آن زمان که زنده بود درک نکردم، نشناختم و حتی نفهمیدم ولی تعجب می‌کنم از اطرافیانی که امام را دیده‌اند و با او این همه حشر و نشر داشته‌اند اما باز انگار او را درک نکرده‌اند، نشناخته‌اند و حتی نفهمیده‌اند.

این روزها زیاد مسیرم به اتوبان تهران قم می‌افتد و هربار که از نزدیک حرم امام(ره) که عبور می‌کنم غصه‌ام می‌گیرد از از گنبدی طلایی که می‌خواهد از پشت آن پارچه‌ها دربیاید.

برای من سادگی گنبد نقره‌ای رنگ و ضریح آلومنیومی حرم امام، مثل سادگی جماران بود، بی‌آلایشی امام. حرم با گنبد و ضریح طلایی مال هر که باشد قطعاً برای امام(ره) نیست.

امیدوارم این‌ها را بفهمند که هر که هر نیتی از نزدیکی و دوستی به امام و اسم او دارد باید امام را مثل خودش روایت کند و نه چیز دیگر. چون امام بود که مردم عاشقق بودند و نه آن چیزی که بعضی از ما دوست داشته و داریم که امام باشد. خدای ناکرده اگر مردم امامی که ما ساخته‌ایم را نخواهند علاوه بر از دست دادن خیلی از امور وابسته، ما هم چیزی برای نزدیک شدن به آن نداریم.

 

نگاه‌های مرتبط:

     فاصله حرم تا فرهنگ امام خمینی/ به قلم مسیح مهاجری در روزنامه جمهوری اسلامی

     بت‌شکنی خمینی!/ به قلم محمدامین توکلی‌زاده در خبرگزاری مهر