چند سال پیش برحسب دغدغه‌ای شروع به مشق‌کردم روی این کاغذ پاره. نوشتم و شنیدم و بحث کردم. سر آخر گذاشتم یک گوشه برای این‌که بماند، شاید که سراغ رهگذری به این پاره‌ها بیافتد. به شوق یا بهانه‌ی همین رهگذرها خودم هم هر چند وقت یک بار نگاهی به این کاغذ و پاورقی‌هایش می‌انداختم. آخر بار همین چند روز پیش بود که دوباره با دیدن این شلوغی‌ها سری به این خلوت زدم غافل از این‌که این خلوت شلوغ‌ترین روزهایش را تجربه می‌کند. آن هم بعد از گذشت سه سال از آن پست.
زیاد اهل حرف‌های سیاسی نیستم. اصلاً زیاد اهل حرف نیستم، مگر به ضروررت. ولی این مراجعه‌ها که شاید توی خط‌کش و مقیاس خیلی‌ها حتی به چشم هم نیایند مرا به این ضرورت رساند که باز هم باید نوشت، اگر چه در حد وسع. که شکر خدا این روزها هرگز بی‌باری روزهای 86 را ندارم.

انتظار نوشته‌هایی سیاسی را از خودم ندارم. فقط می‌خواهم نگاهم را روی همین تکه‌کاغذ با دیگران شریک شویم.